Sunday, March 05, 2006

شب




شب می رسد
بدون وهم و وسوسه
بدون فريبی
امنيتی بر عاشق دل شکسته
آغوش می گشايد

مي نالد تا بشکنی
می گريد تا پاک شوی
می ميرد تا بشکفی
می لرزد تا
فاجعه ای شودبرای تو
شايد که
ناله کني
گريه کنی
و بميری
(۱۲/۱۲/ ۸۴ ساعت ۲ نيمه شب- پل خواجو)

Tuesday, February 28, 2006

تروريسم




تروريسم محصول ضروری آن چيزی است که ما آن راانکار قرارداد اجتماعی-نمادين خوانده ايم وهمچنين نيروگذاری متقابل اين انکار است به منزله تنها وسيله دفاع از خود در مبارزه ای برای حفظ يک هويت.اين مکانيسم پارانويايی پايه و بنيان هر تعهد سياسی است و می تواند نگرشهای متفاوت تمدن گستری را سبب گردد, بدان معنا که اين نگرش ها, زمينه را برای جذب دوباره و کم وبيش انعطاف پذير خشونت ومرگ فراهم می آورد
اما هنگامی که يک فرد بيرحمانه از اين رکن اجتماعی-نمادين محروم می شود, هنگامی که به طور مثال زنی احساس می کند زندگی عاطفی اش در مقام زن و شرايط زندگی اش به منزله موجودی اجتماعی بيرحمانه از سوی سخن يا قدرتی حاکم(از خانواده گرفته تا نهادهای اجتماعی) مورد بی اعتنايی قرار می گيرد, می تواند از طريق نيروگذاری متقابل اين خشونت تحميل شده, خود را به عامل « تحت تصرف» اين خشونت مبدل سازد تا بدان ترتيب به مبارزه با آن چيزی بپردازد که در حکم محروميت تجربه کرده است. او اين مبارزه را با سلاح هايی آغاز می کند که گر چه به نظرنامناسب می آيند امادرمقايسه با رنج دروني, يا به بيان دقيق تر رنج خودشيفته ای که اين سلاح ها از آن ريشه می گيرند, چندان نامناسب نيستند
اين خشونت تروريستی که لزوما با رژيم های بورژوادمکراتيک حاکم در ضديت قرار دارد؛ نظامی را به منزله برنامه آزاديبخش ارائه می دهد که از نظامی که با آن به مبارزه برخاسته است به مراتب سرکوبگرتر و قربانی خواه تر است
«ژوليا کريستوا»

Friday, February 17, 2006





فکر می کنم بتوانم بازگردم وباحيوانات زندگی کنم؛می ايستم وساعتها نگاهشان می کنم
آنها تا بخواهی خونسرد و خوددار هستند
آنها از شرايط زندگيشان نمی نالند
آنها در تاريکی دراز نمی کشند و به خاطر گناهانشان اشک نمی ريزند
آنها با بيان وظايفشان در قبال خدا حوصله ام را سرنمی برند
حتی يکی از آنها ناراضی نيست ودر اشتياق تصاحب مال دنيا کارش به جنون نکشيده است
هيچ يک از آنها در برابر ديگری زانو به زمين نمي زندو ستايشگر اسلافش نيست که هزاران سال قبل زندگی می کردند
حتی يکی از آنها مورد احترام واقع نمی شود و ناخشنود نيست

Tuesday, February 14, 2006

سکولاريسم ,خدا وجود ندارد





سياست حکومتی هميشه آن چيزی نيست که ديده می شود ومعمولا انسانهايی که قدرتی در حکومت ندارند, در اين ميان فريب خورده هستند
اگر کاريکاتورهايی که در آن به پيامبر اسلام توهين شده است, در يک نمايشگاه کاملا شخصی يا يک سايت شخصی قرار می گرفت ؛ می توان گفت اين کار از يک ذهن منفرد خاص ودر يک لحظه خاص برای هنرمند شکل گرفته است و حتی ممکن است هدف خاصی را هم دنبال نکند
ولی روزنامه ها عموما وابستگی خود را به قدرت از دست نداده اند, به همين دليل نمی شود دقيقا منظور وهدف و شخصيت های داخل در اين ماجرا را تشخيص داد
ولی همين را می دانم که اين توهين ها هيچ وقت ضربه ای به يک دين نمی زند ونخواهد زد ولی هميشه قدرت های حکومتهای ديکتاتوری دينی مانند ايران از اين مورد استفاده کرده و اين وسط مردم اين کشورها-ايران- هستند که در اين بازی بازنده هستند و ضرر می کنند.
بعضی مواقع اين قدر اين استفاده زياد و آشکار است که آدمی به فکر می افتد که حکومتهای اين کشورها از اين اتفاق ها خوشحال و يا حتی در آن دستی دارند
*******
جمله « خدا وجود ندارد» در سکولاريسم که تنها نفی اسم خداست مساوی بازگشت حتمی خداست؛ به قول لکان يک جمله منفی دارای همان اندازه حضور ايجابی است که يک جمله ی مثبت چرا که امر نمادين در اساس بر پايه ی غياب شيء ساخته می شود
خدا کلمه است, اما در ابتدا کلمه نبود, کلمه بعد بود, مسيحيت واسلام تبلور خدا در کلمه اند, خدا در آنها پيشاپيش حضور دارد؛حضور غياب او در کلمه که قتل شيء تداوم می يابد
سکولاريسم تنها طرفدار واقعی دين در اين دنيای غير عرفانی است؛ علارغم تمام خشونتی که بر دين اعمال می کند,همان خشونتی که دين پيش از اين بر او اعمال کرده بود

Thursday, February 09, 2006





قهرمانان و متفکران‌‌‌ در مقام پيامبران از درون جريان يا رودخانه جهانی سر بر می آورند.يکی از آنان بانگ بر می آورد:«بنگريد اين خداوند سرور ماست که راهش به صلح و آرامش می انجامد» وبسياری سر در پی اش نهادند. ديگری ندا در داد و گفت که راه پروردگارش به تلاش. ستيزگی و جنگ می انجامد؛ يکی او را نور خواند ديگری شب يکی پدر وديگری مادر ناميد؛ يکی او را به عنوان آرامش و سکون ستود و ديگري او را جنبش خواند و آتش,ذغال, داور,آرامش بخش,آفريدگار,ويرانگر,بخشنده و انتقام جو
خداوند خود را هيچ چيزی نخواند. فقط می خواست او را بخوانند؛ او را دوست داشته باشند , می خواست او را بستايند, نفرين کنند , از او منزجر شوند, او را بپرستند,زيرا آهنگ دسته سرودخوانان جهانی آرامشگاهش بود و زندگی اش؛ اما علاقه ای نداشت بفهمد او را چه می نامند,چگونه می ستايند , وآيا او را دوست دارند يا از او نفرت دارند, ويا انسانها در وجود او به آرامش می رسند يا نه,همه می توانند او را بجويند

پی نوشت:هر چی فکر می کنم نمی تونم بفهمم وجودم چه خدايی رو می پرستد. به آرامشی که نمی رسم. ازش متنفر هم نيستم به خاطر آفريدن دنيا ( اگر آفريننده ای باشد) چون اين دنيا رو خود انسانها به جهنم تبديلش کردن

Tuesday, February 07, 2006





اخلاقيون در گسترش روابط جنسي موفق شده اند چه آنها زنا را منع نكرده اند. بلكه بالعكس با مخالفت هايشان جوانان را به اين عمل تشحيذ كرده وزنا را عادي تر وعمومي تر كرده اند.اما موفقيت اخلاقيون در اينجاست كه آنها اين عمل را تا همان حد نامطلوبي كه خودشان مي گفتند پايين آوردند
عمل مقاربت جنسي را عملي مسموم كننده ناميدند و آنرا منع كردند در نتيجه جوانان اين عمل را همانند باده خواري در پنهاني انجام دادند و نيز با ترس از پي بردن به رابطه آنها بالطبع عمل جنسي خارج از آن عشق واقعي كه بايد باشد صورت گرفت
اخلاقيون جوانان را مجبور ساختند كه امور جنسي را پاكيزه نگه دارند. از اين روي آنها مجبور بودند كه از دوست و ياري كه همه روزه با او هستند جدا شوندو نيز روابط عادي خودشان را با جنس مخالف قطع كنند وبالاخره كليه علقه هاي رواني كه بين دو جنس مخالف وجود دارد پاره كنند
جوانان آرام و محجوب تا حد روابط جنسي كامل نمي رسند و فقط خودشان را به هيجانات جنسي بدون ارضاء كامل خشنود و راضي مي كنند ولي نتيجه اين ارضاء ناقص تضييق سيستم عصبي است كه بعدها تلذذ جنسي را مشكل و ناممكن مي سازد

Friday, February 03, 2006

بارش سنگ

يك سنگ قبر
بطري ويسكي خالي شده
سيگاري كه ديگر آرامش نمي دهد
وقلبي كه زير باران شكست

سنگ است كه مي بارد
وقيح. پررو
شايد پست فطرت
گاهي خودشيرين
مي بارد و مي بارد

باران نمي شويد
اشكي كه ديگر نمي بارد
ولي هنوز وقتي مي زند
ياد تو مرا با خود مي برد
آخر هنوز در قلب شكسته جا مانده اي
وبيرون نخواهي شد

قلب شكسته
تكه هايش را ميجويد
مواظبش باشيد
تا
در بارش سنگ
تكه اي از قلبتان را ندزدد

14/11/1384 ساعت 4 صبح